پریس

Thursday, April 20, 2006

مبارزه با بد حجابی

مبارزه با بد حجابی هم از اون بحث های جنجال بر انگیزیه که از وقتی یادمون می اد و خاطراتمون جواب می ده همیشه باهاش دست به گریبان بودیم. یادم می اد تو دبیرستان حق نداشتیم جوراب سفید و کفش سفید بپوشیم. اگر هم می خواستیم برای زنگ ورزش کفش سفید اسپرت بپوشیم باید بعدش دوباره عوضش می کردیم که مبادا با این کفش درملا عام دیده بشیم. بعضی وقت ها این خاطرات انقدر تو ذهنمون حک شدن که با یک تلنگر کوچولو دوباره به یادمون می اد. اخرین خاطره قشنگی که من الان به یاد می ارم از زمان اخرای دبیرستانمه و یادمه داشتم از کلاس کنکوربرمی گشتم. حالا تصور کنید تیپ و قیافه ما رو اونروزها!! خیلی با تیپ و قیافه هایی که الان بچه ها می زنن تفاوت داشت . من یادم می اد یک مانتو بلند طوسی بد رنگ که رنگ دوده های هوای الان تهران پیشش سفیده پوشیده بودم ومانتوم انقدر بلند بود که هیچ وقت نمی تونستم تند بدووم چون گیر می کرد به پامو چپه می شدم. یک کفش هم پوشیده بودم نمی دونم قهوه ای تیره بود یا مشکی ولی یادم می اد از این دو حالت خارج نبود و یک روسری مشکی هم سرم بود به رنگ شبق. خلاصه من یک کیف زیر بغلم بود و یک کلاسورهم به دستم ، که البته اونها هم نه بر حسب تصادف که بلکه کاملا از روی انتخاب اجباری مشکی بودند. فقط توجه دارید که این تیپ و قیافه یک دختر17 ساله است نه یک پیرزن 71 ساله. خلاصه من تند و تند داشتم تو خیابون راه می رفتم که زودتر برسم خونمون و تنها کاری که ازم بر می اومد یعنی درس خوندن رو انجام بدم و مسئله حل کنم و تست بزنم و از این جور مسخره بازی های دیگه. خلاصه هم همین طورکه داشتم تند و تند راه می رفتم و غرق در افکارخودم بودم و داشتم تو ذهنم تمرین هایی که باید تو خونه حل می کردم رو مرور می کردم و هی فکر می کردم فردا چه کنم و پس فردا چه کنم، چشمتون روز بد نبینه یهو دیدم که یک نفر داره باصدای بلند توی خیابون فحاشی می کنه و حرف هایی می زنه که فقط لات و لوتهای انچنانی که با هم دعواشون می شه به هم می زنن. من هم پیش خودم گفتم حتما دو تا قلدر محله افتادن به جون هم و دارن دعوا می کنن ولی دیدم ای دل غافل! یکی داره می اد طرف من! که راستشو بخواین هنوز که هنوزه یادش می افتم قالب تهی می کنم. ماشالا هیکل بود چی، پشم بود چی، و از هم بدتر اخماش بود که یک جوری بهم نگاه می کرد که انگار قاتل بچه اش رو گیر انداخته، خلاصه اومد طرف من و هر چی که خودم و تمام فامیلم تو عمرمون فحش شنیده بودیم بارمن و فامیلم کرد ویک جمعیتی هم دور ما حلقه زده بودن و همچین با اشتیاق به ما نگاه می کردن که انگار اومدن سیرک. خلاصه یارو و قتی تمام فحش هایی رو که بلد بود داد و دیگه فشنگاش تموم شد برگشت گفت اگه این دفعه ببینم اینجا مشغول کثافت کاری هستی و جامعه رو به لجن می کشی خودم می برم تحویل کمیته ات می دم. منم که هنوز نفهمیده بودم اصلا جریان از چه قراره زدم زیر گریه چون واقعا نفهمیده بودم که چه کثافت کاری کردم. یکهو متوجه شدم جمعیتی که دورم جمع شدن دارند برو بردارند به کله من نگاه می کنند. یکهو دوزاریم افتاد که ای دل غافل بند کیفم گیر کرده به روسریم و روسریم رو کشیده پایین، وچون هم روسریم جنس سبکی داشت و هم من غرق در افکار خودم بودم و مشغول حل کردن مسئله های حساب و هندسه و تست زدن و این جورچیزها که اصلا متوجه این اتفاق نشدم و روسریم افتاد پایین گردنم و با این کار باعث شدم یک جامعه به لجن کشیده بشه. خدا مرا ببخشاد! و جامعه را از وجود چنین موجودات کثیفی پاک کناد! خلاصه همین باعث شد تا یک ماه تنهایی از خونه در نیوومدم بیرون تا بالاخره ترسم ریخت

2 Comments:

  • وقتی دوبی بودم، برای یک روز تمام یه راننده رو با ماشینش کرایه کردم و اونم تمام شهر منو برد چرخوند. تمام جاهای دیدنی و هتل ها و بعضی از مراکز خرید. چیزی که واضح بود اینکه بسیاری از زنان عرب پوشش مامل اسلامی رو داشتند. نه اینکه فکر کنید خانمهای مسن اینطور بودند. حتی جوانهاشون هم همینطور بودند. در عین حال اکثر مردم دیگه دنیا هم هرطور دیگه که دلشون میخواست پوشیده بودند. عصر همون روز محمد (راننده من) که البته به چهار زبان عربی، انگلیسی، پاکستانی و فارسی صحبت میکرد من رو برد سمت ساحل جمیرا. البته فارسیش طوری بود که من ترجیح دادم که انگلیسی صحبت کنیم. خلاصه من رفتم توی آب و شنا، محمد هم نشست لب ساحل. خلاصش خانمومها و آقایون با مایو و بیکینی. نزدیک غروب آفتاب شد و لب ساحل خیلی حال میداد. همون موقع صدای اذان رو هم شنیدم. محمد هم که لب ساحل دورتر نشسته بود به لحظه ای بلند شد و اومد پیش من و گفت: من برم برای نماز و برمیگردم... دیگه بقیش بدون شرح ... خودتون میدونید چی میخوام بگم.

    By Anonymous hesam, at 9:20 AM  

  • خدا از سر تقصیرت بگذره راستی اینو قبلا نشنیده بودم

    By Anonymous Anonymous, at 11:57 AM  

Post a Comment

Links to this post:

Create a Link

<< Home